باقیِ حکایتِ ملک نعمان و فرزندانِ او، شرکان و ضوء المکان
خواسته: دارایی
در روایتِ داستانِ شبِ پنجاه و ششم، عباراتِ بیع و شری و معاذ الله را به ترتیب خرید و فروش و پناه بر خدا خواندم. همچنین جملهیِ "... با او بگوید که برادرت در شهر قدس نزار و رنجور است و در نزد من بود. او را در خانهیِ خود گذاشتم که شربت و دارو بخورد." را کوتاه کرده و چنین خواندم: "... با او بگوید که برادرِ نزار و رنجورت را در شهرِ قدس به خانهیِ خود گذاشتم که شربت و دارو بخورد."
باقیِ حکایتِ ملک نعمان و فرزندانِ او، شرکان و ضوء المکان
راحل: کوچکننده. در مَجاز به معنیِ وفاتیافته است. زهی: آفرین مرافقت: دوست و همراه بودن
در داستانِ شبِ پنجاه و چهارم، عبارتِ سبحان الذی یحیی العظام وهی رمیم (برگرفته از قرآن، سوره یس، آیه هشتاد و هفت) را به پاکا کسی که استخوانهایِ پوسیده را زندگی بخشد ترجمه کرده و خواندم.