قندیل: مشعلی که از سقف آویزان میکنند. جبه: جامۀ گشاد و بلند که روی جامههای دیگر میپوشند.
یکی از تغییراتی که در متنِ حکایتِ شبِ سی و پنجم دادم در مصرعِ اولِ از بیتِ دومِ نظمی است که نورالدین در شرحِ حالِ خود بیان میکند، از آن رو که خوانشِ سختی داشت، و "کنیزکی از بهرِ شادیام بخرید" را به جایِ "یکی کنیزکی بهرِ نشاطِ من بخرید" خواندم.
آس کردن: ساییدن تیز: گوز عقیق: سنگی است قرمز که از آن انگشتر سازند. سوده: گداخته و مذاب ساده پرند: نوعی پارچه یِ ابریشمینِ ساده. در اینجا مراد آن است که پسر بسیار جوان است و هنوز مویی بر رُخَش نرُسته.
غالیه: بوی خوشی مرکب از مشک و عنبر و باله به رنگ سیاه که موی را بدان خضاب کنند. (فرهنگِ معین)